صفحه نخست|عکس|مقاله|كتاب|فیلم|صدا|كل مطالب|داستان|دل نوشته|دانلود
پنج شنبه ٢٨ تير ١٣٩٧
  • لفظ عشق در احادیث
    در اینجا روایاتی را بررسی می‌کنیم که مشتقّات لفظ عشق در آن‌ها به کار رفته است. (1)

  • چگونه مهربانی خدا را باور کنیم؟
    حجت الاسلام پناهیان - چگونه مهربانی خدا را باور کنیم؟ - رمضان 97

  • 5 داستان درباره اخلاص
    پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: سه نفر از بنى اسرائیل با یكدیگر هم سفر شدند و به مقصدى روان شدند. در بین راه بارى ظاهر شد و باریدن آغاز نمود، خود را پناهنده به غارى نمودند.

تصویر روز

عرفات

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 423968
 بازدید امروز : 739
 کل بازدید : 3667162
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/2812
اخبار > داستانی کوتاه درباره اخلاص


کد خبر: ٢٠٥٢ تاریخ انتشار:پنج شنبه ١٢ مرداد ٩٦ | ٠٦:٣٧ تعداد بازدید: ...

داستانی کوتاه درباره اخلاص

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت .

داستانی کوتاه درباره اخلاص

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت...

چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید.

زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت...!

عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.

چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم !

مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .

عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید.

گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته است . او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.

عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست . بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد...

هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.

چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان !

عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.

در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبارهزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد ...

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
کتابخانه
چگونگی مهر زدن خدا بر دل‌ها
چرا نماز بخوانیم؟ نویسنده: امیر رجبی
 امیر رجبی
  چرا نماز بخوانیم؟
کمیل و دعایش نویسنده : حاج شیخ عباس مخبر دزفولی
 حاج شیخ عباس مخبر دزفولی
  کمیل و دعایش
قصص الله یا داستانهایی از خدا جلد 2 نویسنده: قاسم میرخلف زاده
 قاسم میرخلف زاده
  داستانهایی از خدا جلد (2)
قصص الله داستان خدا - شهید احمد میرخلف زاده قاسم میرخلف زاده
 احمد میرخلف زاده
  داستانهایی از خدا جلد (1)
درس اخلاق

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت  الله  است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

((طراحی قالب سایت : تیم طراحی سبلان نیوز ))