صفحه نخست|عکس|مقاله|كتاب|فیلم|صدا|كل مطالب|داستان|دل نوشته|دانلود
چهارشنبه ٢٨ شهريور ١٣٩٧
رساله اى در آداب زيارت خانه خد

رساله اى در آداب زيارت خانه خدا از عارف سالك شيخ محمد بهارى همدانى (ره )
بسم الله الرحمن الرحيم
والصلوه والسلام على اشرف الانبياء و المرسلين محمد و آل لطيبين الطاهرين و بعد، فاعلم ايها الطالب للوصول الى بيت الله الحرام (= اى كسى كه در طلب دستيابى به خانه خدا (و انجام مناسك حج ) مى باشى ، بدان ) اينكه حضرت احديت را - جل شانه العظيم - بيوتات مختلفه مى باشد. يكى را كعبه ظاهرى گويند، كه تو قاصد او هستى ؛ و ديگرى را بيت المقدس ؛ و ديگرى را بيت المعمور، و ديگرى را عرش ، و هكذا، تا برسد به جايى كه خانه اصلى است ، كه او را قلب نامند كه اعظم از همه اين خانه هاست . ولاشك و لاريب فى انه لكل بيت من البيوت الطالبه رسوم و آداب . (= شك و ترديدى نيست كه طالب هر يك از اين خانه ها اعمال و مناسك ويژه اى را بايد بجاى آورد.)
اما معنى خانه او چه باشد؟ از باب تشريف است اين اضافه ، يا طور ديگر است ، ؟ مقصود بيان آن نيست . غرض در اين رساله ، مخصوص به آداب كعبه ظاهرى است ، غير آن آدابى كه در مناسك مسطور است ؛ ضمنا شايد اشاره به آداب كعبه حقيقى هم ، فى الجمله ، بشود.
غرض از تشريع مناسك حج 
اولا: بدان غرض از تشريع اين عمل لعل (= شايد) اين باشد كه مقصود اصلى از خلقت انسان معرفه الله و الوصول الى درجه حبه والانس به ولايكمن حصول هذين الامرين الا بتصفيه القلب (= شناخت خداوند رسيدن به درجه محبت الهى و انس به اوست ، و اين دو امر تحقق نمى يابد مگر با پالودن دل )؛ و آن هم ممكن نبود كه : كف النفس عن الشهوات والانقطاع من الدنيا الدنيه و ايقاعها على المشاق من العبادات ، ظاهريه و باطينه (= باز داشتن نفس از اميال و شهوتها، و بريدن از دنياى پست ، و قرار دادن نفس در سختيها از عبادات است ، خواه ظاهرى و خواه باطنى .) و از اينجا بوده كه شارع مقدس عبادات را يك نسق نگردانيده ، بلكه مختلف جعل كرده ؛ زيرا كه به هر يك از آنها رذيله اى از رذايل از مكلف زايل مى گردد، تا به اشتغال به آنها تصفيه تمام عيار گردد؛ چنانچه صدقات حقوق ماليه (و) اداء آنها قطع ميل مى كند از حطام دنيويه ؛ كما اينكه صوم قطع مى كند انسان را از مشتهيات نفسانيه ؛ و صلوه نهى مى كند از هر فحشا منكرى و هكذا ساير عبادات .
جامعيت مناسك حج و فوايد گوناگون آن 
و چون حج به جميع عناوين بود، با زيادى ، چه اينكه مشتمل است بر جمله مشاق اعمال ، كه هر يك بنفسه صلاحيت تصفيه نفس را، دارد انفاق المال الكثر والقطع عن الاهل و الاولاد والوطن و الحشر مع الفنوس ‍ الشريره و طى المنازل البعيده ، مع الابتلاء بالعطش فى الحر الشديد فى بعض الاوان والوقوع على اعمال غير مانوسه لايقبلها الطباع من الرمى و الطواف و السعى والا حرام و غير ذلك (= مانند خروج كردن مال فراوان ، و جدا شدن از همسر و فرزندان و وطن ، و قرار گرفتن در كنار اشخاص شرور، و پيمودن راههاى طولانى كه گاهى همراه با دچار شدن به تشنگى در گرماى شديد است ، و قرار گرفتن در كارهاى نامانوس كه طبيعت آدمى پذيراى آن نيست ؛ همچون رمى طواف و احرام و غير آن .)
با اينكه داراى فضايل بسيارى است ايضا (= همچنين ) از قبيل تذكر به احوال آخرت ، به رويه اصناف خلق ، و اجتماع كثير فى صقع واحد على نهج واحد، لاسيما فى الاحرام والوقوفين (= گردهمايى گروهى كثير در يك محوطه و بر يك گونه ، بويژه در احرام و وقوف در عرفات و در منى ) و رسيدن به ملح وحى و نزول ملائكه بر انبياء، از آدم تا خاتم - صلى الله عليه و آله و تشرف به محل اقدام آن بزرگواران (= جاهايى كه آنها قدم گذارده اند)، مضافا بر تشرف بر حرم خدا و خانه او، علاوه به حصول كه مورث اصغاى قلب است به دين اين امكنه شريفه ، با امكنه شريفه اخرى كه رساله گنجايش تفصيل آنها را ندارد.
آداب و رسوم زيارت خانه خدا 
الحاصل چون حج داراى جمله از مشاق و در فضايل (39) كثيره از اعمال بود، و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود، مبدل كرديم رهبانيت را به جهاد و حج ، الحديث .
و انسان نمى رسد به اين كرامت عظمى الا به ملاحظه آداب و رسوم حقيقى آن ، وهى امور:
اول : خالص نمودن نيت 
الاول : اينكه هر عبادتى از عبادات بايد به نيت صادقه باشد، و به قصد امتثال امر شارع بجا آورده شود، تا عبادت شود. كسى كه اراده حج دارد، اولا بايد قدرى تامل در نيت خود بنمايد. هواى نفس را كنار گذارد، و ببيند غرضش از اين سفر امتثال امر الهى و رسيدن به ثواب و فرار از عقاب است و يا نه - نستجير بالله - غرضش تحصيل اعتبار، يا خوف از مذمت مردم ، يا تفسيق آنها، يا از ترس فقير شدن ، بنابر اينكه معروف است هر كه ترك حج كند مبتلا به فقر خواهد شد، يا امور ديگر، از قبيل : تجارت ، و تكيف (= خوش گذرانى )، والسيره (=گردش ) در بلاد و غير ذلك .
اگر درست تامل كند خودش مى فهمد كه قصدش چطور است ، ولو به آثار. اگر معلوم گرديد كه غرض خدا نيست بايد سعى در اصلاح قصد خود نمايد. لااقل ملتفت باشد به قباحت اين عمل كه قصد حريم ملك الملوك را كرده براى اينگونه مطالب بى فايده . لااقل بنحو خجالت وارد شود، نه بطرز غرور و عجب .
دوم : توبه و اداى حقوق مالى و غير مالى 
الثانى : اينكه تهيه حضور ببيند از براى مجلس روحانيين ، با بجا آوردن يك توبه درستى با جميع مقدمات كه از جمله آنهاست : رد حقوق ، چه از قبيل ماليه باشد، مثل خمس و رد مظالم و كفارات و غيرها، يا از غير ماليه باشد، مثل غيبت و اذيت ، هتك عرض ، و ساير جنايات بر غير كه بايد استحلال از صاحبانش بنمايد، به آن تقاصيلى كه در محل خود مذكور است . و خوب است بعد از اين مقدمات ، آن عمل توبه روز يكشنبه را، كه در منهاج العارفين مسطور است ، بجا بياوريد؛ و اگر پدر يا مادرى دارد، مهماامكن (= تا آنجا كه امكان دارد)، آنها را هم از خود راضى كند، تا پاك و پاكيزه از منزل در آيد؛ بلكه تمام علايق خود را جمع آورى نموده ، شغل قلبى خود را از پشت سرش قطع نمايد، تا به تمام روبه خداى خود كند. همچنين فرض ‍ كند كه ديگر بر نمى گردد.
پس ، بناءا على هذا (بنابر اين اساس )، بايد وصيت تام (و) تمامى بكند، با اطلاع اشخاص خير و دانا، تا بيان كنند كه كيفيت وصيت بايد چگونه باشد. كار را بر وصى تنگ نگيرد، بلكه بنحو توسعه در امر ثلث خود وصيت كند كه مسلمانى بعد از فوت او در خرج نيفتد. و مع ذلك (= علاوه بر اين ) اهل و عيالش را به كفيل حقيقى واگذارد. فانه خير معين و نعم الوكيل .
الحاصل ، كارى كند كه اگر بر نگردد هيچ جزيى از جزئيات كار او معوق نماند، بلكه دائما بايد چنين باشد. شخص كه اطلاع تام به وقت مردن خود ندارد.
سوم : در سفر از امور غفلت از بپرهيزد 
الثالث : اينكه اسباب مشغله قلبى در سفر براى خود فراهم نياورد، تا او را در حركات و سكناتش ، كه بايد به ياد محبوب خود باشد، باز دارد چه از قبيل عيال و اولاد باشد، ياد رفيق ناملايم طبع باشد، يا مال التجاره باشد، يا غير آن .
مقصود اين است كه خودش به دست خود اسبابى فراهم نياورد كه تمام همش در سفر مصروف آن باشد، بلكه اگر بتواند با اشخاصى همسفر شود كه تذكر ايشان بر اين غالب باشد، يا هميشه اگر غفلت ورزيد آنها اين را بياد خدا بياندازند. قصه سيد بن طاووس - قدس سره - با همسفران معروف است .
چهارم : بايد توشه حلال فراهم آورد و از خرج كردن در راه خدا دريغ نداشت 
الرابع : اينكه مهماامكن (= تا آنجا كه امكان دارد)، سعى در حليت خرجى خود بنمايد، و زياده بردارد، و از انفاق مضايقه ننمايد، زيرا كه انفاق در حج انفاق در راه خداست . چرا بايد انسان دلگير باشد از زيادى خرج . بهترين توشه را بردارد، و زياد بذل نمايد كه درهمى از او، در احاديث اهل بيت ، عليهم سلام الله اجمعين ، به هفتاد درهم است .
ازدهدالزهاد، اعنى سيد سجاد - سلام الله عليه - وقتى كه حج مى فرمودند، از قبيل بادام و شكر و حلويات و سويق بر مى داشتند.
بارى ، از جمله سعادات شخص است اگر در اين سفر چيزى از او بشكند، يا تلف شود يا دزد ببرد، يا مصارف او زياد شود. بايد كمال ممنونيت را داشته باشد، بلكه شاد باشد؛ زيرا كه همه اينها بر ميزبان است ، در ديوان عالى ثبت است ، به اضعاف مضاعف تلافى خواهد كرد. نمى بينى اگر كسى ترا به ميهمانى به خانه خود بطلبد، و در اثناى راه صدمه اى بر تو وارد آمده باشد، اگر ميزبان بتواند، مهماامكن (= تا آنجا كه امكان دارد)، جبران آن را متحمل مى شود، چون كه خود طلبيده ، با اينكه لئيم است و عاجز. فكيف ظنك با قدرالقادرين ، و اكرم الاكرمين . (= پس چه گمان دارى نسبت به آنكه از همه تواناتر و از همه كريم تر است .) حاشا و كلا از كرم او كه كمتر از عرب باديه نيشين باشد. نعوذ بالله من سوء الظن بالخالق (= به خدا پناه مى بريم از بد گمان به آفريدگار). و صدق اين مقاله بر كسى واضح است كه ميان اعراف باديه نشين گرديده ، و ديده باشد.

پنجم : لزوم رفتار خوش با همسفران 
الخامس : اينكه بايد خوش خلق باشد، و تواضع بورزد، و از رفيق و مكارى و غيره كوچكى بنمايد، و از لغو و فحش و درشتگويى و ناملايم در حذر باشد.
نه حسن خلق تنها آن است كه اذيتش به كسى نرسد، بلكه از جمله اخلاق حسنه آن است كه از غير تحمل اذيت بنمايد؛ بل نه تنها متحمل شود، بلكه در ازاى او خفض جناح كند. الى ذلك بشير قوله فى الحديث القدسى (= آنچه در حديث قدسى آمده ، اشاره به همين مطلب دارد) كه حاصل آن اينكه رضايت خود را در جفاى مخلوق پنهان كرده ام ؛ هر كه در صدد رضا جويى از ماست ، بايد ايذاى غير را متحمل شود.
ششم : تنها به مناسك حج اكتفا نكند 
السادس : اينكه نه تنها قصد حج كند و بس ، بلكه در اين ضمن بايد چندين عبادت را قاصد باشد، كه يكى از آنها حج است ، از قبيل زيارت قبور مطهره ، شهداء و اولياء، و سعى در حوائج مومنين ، و تعليم و تعلم احكام دينيه ، و ترويج مذهب اثنا عشريه ، و تعظيم شعائر الله ، و امر به معروف نهى از منكر، و غير ذلك .
هفتم : شكسته دل به و سوى حريم الهى رود 
السابع تجمل و تكبر براى خود فراهم نياورد؛ بل شكسته دل و غبار آلوده رو به حريم الهى رود؛ همچنانكه در مناسك هم اشاره به آن شده ، در باب احرام .
هشتم : خود را و هر آنچه دارد به خدا بسپارد 
الثامن : اينكه از خانه خود حركت نكند، مگر اينكه نفس خودش را در هر چه با خودش برداشته ، با جميع رفقاى خود و اهل خانه و هر چه تعلق به او دارد، امانتا به خالق خود جل شانه - بسپارد، با كمال اطمينان دل از خانه بيرون رود؛ فانه جلت عظمته نعم الحفيظ، و نعم الوكيل ، و نعم المولى ، و نعم النصير 
آدابى ديگر هم دارد، آن را در مناسك نوشته اند. بلى اهتمام تام به صدقه دادن داشته باشد، به اين معنا كه صحت خود را بخرد از خالق خود به اين وجه صدقه .
نهم : بر خدا تكيه كند نه بر آنچه دارد 
التاسع : اينكه اعتمادش به كيسه خود و قوه جوانى خود نباشد، بلكه در همه حال ، بالنسبه به همه چيز، بايد اعتماد او به صاحب بيت باشد. مقدمات بيش از اينهاست ، ليكن غرض تطويل در رساله نويسى نيست .
در خانه اگر كس است ، يك حرف بس است .
بايد تامل كند و بداند كه اين سفر جسمانى الى الله است ، و يك سفر ديگرى هم روحانى الى الله بايد بكند. به دنيا نيامده براى خوردن و آشاميدن ، بلكه خلق شده از براى معرفت و تكميل نفس ؛ آن هم سفر ديگرى است . كما اينكه در اين سفر حج زاد و راحله و همسفر و امير حاج و دليل و خدام و غيره لازم دارد، كه اگر هر كدام نباشد كار لنگ است و به منزل نخواهم رسيد، بل به هلاكت خواهد افتاد، در آن سفر هم ، بعينه ، به اينها محتاج است ، والا قدم از قدم نخواهد برداشت . و اگر بدون اينها خيال كرده راه برود، قطعا رو به تركستان است ، كعبه حقيقى نيست .
اما راحله او در اين سفر بدن اوست . بايد بنحو اعتدال از خدمت آن مضايقه نكند، و نه چنان شيرش كند كه جلو او را نتواند بگيرد و ياغى و طاغى شود، نه چنان گرسنگى به او بدهد كه ضعف بر او مستولى شود از كار عبادت باز ماند. خير الامور اوسطها (= بهترين امور معتدل ترين آنهاست )، افراط و تفريط آن مذموم (است .)
اما زاد او اعمال خارجيه اوست ، كه تعبير از آن به تقوى مى شود، از فعل واجبات و ترك محرمات و مكروهات و اتيان به مستحبات . و اصل معناى تقوا پرهيز است ، كه اول درجه آن پرهيز از محرمات است ، و آخر درجه آن پرهيز از ما سوى الله جل جلاله و بينهما متوسطات .
فحاصل الكلام اينكه هر يك از ترك محرمات و اتيان به واجبات به منزله زادى است كه هر يك ، هر يك را در منازل اخرويه احتياج افتد بدرجات الحاجه ، كه اگر همراه خود نياورده باشى مبتلا خواهى بود.
نستجير بالله من هذه البلوى العظيمه 
و اما همسفر، مومنين هستند كه به همت همديگر و اتحاد قلوب ، شخص ‍ اين منازل بعيده را طيران خواهد نمود. واليه يشير قوله عز من قائل (= و بدين مطلب اشاره دارد اين سخن خداوند كه :) تعاونوا على البر و التقوى (40)
ولعل (= شايد) بدون اجتماع كار انجام نگيرد، و شايد از اين جهت رهبانيت در اين امت منع شده باشد.
استاد ما - رضوان الله عليه - مى فرمود: خيلى كار از اتحاد قلوب ساخته گردد كه از متفرد بر نمى آيد. اهتمام تامى در اين مطلب داشت .
همينطور هاست ، همه مفاسد زير سر اختلاف قلوب است كه شرح آن به طول انجامد. شايد، اگر موفق شدم ، اشاره كنم كه همسفر و رفيق ، چه در حضر و چه در سفر، بايد به چه نحو باشد، و تو با او به چه نحو بايد سلوك كنى .
اما امير حاج در اين سفر ائمه طاهرين - سلام الله عليهم اجمعين - هستند كه بايد سايه بلند پايه آن بزرگواران بر سر تو باشدت و متمسك به حبل المتين ولاى آنها باشى ، به كمال التجاء به آن خانواده عصمت و طهارت ، تا بتوانى چند قدمى راه بروى ، والا شياطين جن و انس در قدم اول ترا خواهند ربود، مثل چاپيدن و غارت كردن عرب بدوى حجاج بى امير حاج را، كماهو واضح ، خصوصا هر چه به حرم نزديك شود. بلى اگر خود را به حرم رسانيد ديگر ايمن است از هر خوف : و من دخله كان امنا (41) اما هيهات كه بتواند سر خودى به آنجا رسد. اين نخواهد شد ، و مى خواهم والله العالم .
و اما دليل اين راه اگر چه ائمه طاهرين - سلام الله عليهم - ادلاء على الله (= راهنمايان به سوى خداوند) هستند، و دليل اند، لكنه مع لك ماها از آن پستى تربيت و منزلت كه داريم ، از آن بزرگواران هم اخذ فيوضات بلاواسطه نمى توانيم بكنيم ، محتاجيم در دلالات جزئيه و مفصله به علماى آخرت و اهل تقوى ، تا به يمن قدوم ايشان و به تعليم آنها درك فيوضات بنمائيمكه بى وساطت آنها درك فيض در كمال عسرت و تعذر است ، و لذا محتاج به علما هستيم ، پيش خود كار درست نمى شود.
آداب ميقات و پس از آن 
بارى ، چون به ميقات رسد، لباس خود را در آورد و در ظاهر ثوب احرام بپوشد، و در باطن قصدش اين باشد كه از خودش خلع كرده لباس معصيت و كفر و رياء و نفاق را، و پوشيده ثوب طاعت و بندگى را. و همچنين ملتفت باشد كه همچنان كه در دنيا خداى خودش (را) به غير ثوب زى خود و عادت خود، غبار آلوده سر برهنه و پا برهنه ملاقات كرده ، و همچنين بعد و عادت خود، غبار آلود عريان . و در حال تنظيف بايد قصدش تنظيف روح باشد از چرك معاصى .
و به قد احرام هم عقد توبه صحيح ببندد؛ يعنى حرام كند بر خود به عزم و اراده صادقه كل چيزهايى را كه خداوند عالم حرام كند بر خود به عزم و اراده صادقه كل چيزهايى را كه خداوند عالم حرام نموده بر او، كه ديگر بعد از مراجعت از مكه معظمه پيرامون معاصى نگردد.
و در حين لبيك گفتن بايد ملتفت باشد كه اين اجابت ندايى است كه به اين متوجه شده . اولا قاصد باشد كه قبول كردم كل طاعتى كه از براى خداوند متعال است و ثانيا مردد باشد كه اين عمل از اين قبول خواهد باشد يا نه . قضيه سيد الساجيدن عليه السلام را به نظر بياورد كه در احرام نمى توانستند لبيك بگويند، و غش مى كردند، از راحله خود مى افتادند. سوال مى شد، جواب مى فرمودند: مى ترسم خداى من بفرمايد:
لالبيك
و هم به نظر بياورد از اين كيفيت يوم محشر را كه تمامى مردم به اين شكل از قبر خود بيرون مى آيند، عورند، و سر برهنه ، و ازدحام آورنده .
بعضى در زمره مقتولين ، و برخى در زمره مردودين ، بعضى متنعم ، بعضى معذب ، بعضى متحير در امر، بعد از آنكه جميعا در ورطه اولى متردد بودند.
حرم امن الهى جاى رجاء و اميدوارى است 
چون داخل حرم شود بايد حالش رجاء و امن باشد از سخط و غضب اليه ، مثل حال مقصرى كه به بسخانه رسيده باشد، به مفاد آيه شريفه : و من دخله كان آمنا (42)
جاى زيادى رجاء و اميدوارى همين جاست ، چه اينكه شرف بيت عظيم و صاحب آن به راجى خود كريم ، جادار توسعه رحمت ؛ زيرا كه تو در آنجا ميهمان خاص اكرم الاكرمين هستى ، پى بهانه مى گشت كه ترا يك مرتبه در عمرت به خانه خود دعوت كرده باشد، اگر چه هميشه ميهمان او بوده ، حالا ميسر شده .
حاشا وكلا از كرم او كه هر چه تو خواهش داشته باشى و از او هم بر آيد مضايقه داشته باشد. ما هكذا الظن به جلت عظمته چنين گمانى به آن خدايى كه بس عظيم است ، نمى رود. اينچنين گمانى را به بعضى از اسخياى عرب نبايد برد، فضلا عن الجواد المطلق عععع ، چه رسد به آنكه جودش هيچ حدى ندارد. ديگر حالا تو نتوانى بياورى ، يا بياورى ما نتوانى نگه دارى ، يا از اصل ندانى چه بايد بخواهى ، يا كارى كنى بدست خود كه مقتضى بذل به تو نباشد، تقصير كسى نيست ، گدايى با كاهلى نمى سازد.
بلى عيب در اينجاست كه غالب مردم كه مشرف به مكه شدند اعظم همشان اين است كه زود صورت اين اعمال را از سر وا كنند، على سبيل الاستعجال با شتاب و عجله ، آن وقت آسوده در فكر خريد خود باشند، اما حواس به قدر (يك ) ذره پيش معنى اين اعمال باشد يا نه ؛ با اينكه همه حواس ميهمان بايد پيش ميزبان باشد، و چشمش بدست او، و حركات و سكناتش به ميل او، حتى روزه مندوب بى اذن او مذموم است ، چه جاى اينكه در خانه او هتك عرض او را بكنى ؛ و هتك عرض سلطان السلاطين اشتغال به مناهى اوست ، كدام حاجى از حجاج متعارفه كه وارد حرم الهى شود و در آيد، اقلا صد معصيت از او سر نزند، از دروغ و غيبت و اذيت به غير و سخن چينى و تعطيل حق غير و فحش به عكام و حمله دار و غيره كه ورقه گنجايش تفصيل آنها را ندارد، والله اعلم .
آداب طواف 
چون شروع به طواف نمايد بايد هيبت و عظمت و خوف و خشيت و رجاء عفو و رحمت شراشر وجود او را بگيرد، اگر جوارح خارجيه نلرزد، اقلا دلش بلرزد، مثل آن ملائكه كه حول عرش دائما به اين نحو طواف مى كنند، اگر بخواهد متشبه به آنها باشد، چنانكه در اخبار است .
و بايد ملتفت باشد كه طواف منحصر به طواف جسمانى نيست بلكه يك طواف ديگرى هم هست كه اصل طواف حقيقى اوست آن را طواف قلبش ‍ گويند به ذكر رب البيت . و اصيل بودن براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثله آنها قرار داده اند، كه انسان از اينها پى به آنها ببرد، چنانكه مضمون روايت است .
و ايضا بايد بداند كه همچنانكه بى قطع علاقه از اشغال دنيويه و زن و فرزند و غيره نمى شود به اين خانه آمد، كعبه حقيقى هم چنان است ، كه عمده حجب علقه است .
و در بوسيدن حجر و ملصق به مستجار و استلام حطيم و دامن كعبه را گرفتن بايد حال او حال مقصرى باشد كه از اذيت و داغ و كشتن فرار كرده ، به خود آن بزرگ ملتجى شده ، كه او از تقصيراتش بگذرد. اين است كه گاهى دست و پايش را مى بوسد، گاهى دامن او را مى گيرد، گاهى خود را به او مى چسباند، گاهى مثل سگ تبصبص مى كند (= دم مى جنباند و تملق مى كند)، گاهى گريه مى كند، گاهى او را از اين مهلكه نجات دهد، خصوصا اگر كسى باشد كه انسان بداند غير از او ملجا و پناهى نيست ؛ ببين تا فرمان استخلاص نگرفته از خدمت او بر مى گردد؟! لاورب الكعبه (= خداى كعبه سوگند كه نه ). در امورات دنيويه انسان چنين است ، و اما بالنسبه به عذاب اخروى ، چون نسيه است ، هيچ در فكر اين مطالب نيست .
حجاج دروغى قدرى مى دوند دور كعبه ، بعد مى روند به تماشاى سنگها و بازارها و ديوارها.
آداب سعى ميان مروه و صفا و وقوف در عرفات 
بارى ، چون به سعى در آيد، بايد سعيش اين باشد كه اين سعى را به منزله تردد و خانه سلطان قرار دهد، به رجاء عطا و بخشش .
و اما در عرفات ، از اين ازدحام خلق و بلند كردن صداهاى خودشان به انواع تضرع و زارى و التماس به اختلاف زبانها و افتادن هر گروهى پى ائمه خودشان و نظر به شفاعت او داشتن ، حكايت محشر را ياد آورد. اينجا كمال تضرع الحال را بكند تا آنجا مبتلا نشود.
و بسيار بايد ظن قوى باشد بر حصول مراداتش ، زيرا كه روز شريف ، موقف عظيم ، و نفوس مجتمع ، و قلوب به سوى الهى منقطع ، و دستهاى اوليا و غير هم به سوى او - جل شانه - بلند شده و گردنها به سوى او كشيده شده ، چشمها از خوف او گريان ، و بندها از ترس او لرزان ، و روز روز عطيه و احسان ، و ابدال و اوتاد در محضر حاضر، بناى سلطان بر بخشش و انعام ، و همچنين روز خلعت پوشى صدر اعظم دولت عليه - عجل الله فرجه و سهل مخرجه - در چنين روزى استبعاد ندارد. حصول فيض با على مدارجه بالنسبه بكافه ناس و خلايق ، آيا گمان به خالق خود دارى كه سعى ترا ضايع گرداند، با اينكه منقطع شده اى از اهل و اولاد وطن ؟ آيا رحم نمى كنند غربت تو را؟ ما هكذا الظن به ولاالمعروف من فضله (= چنين گمانى به او نمى رود، و از احسان او چنين چيزى بر نمى آيد.) و از اينجاست در حديث وارد شده من اعظم الذنوب ان يحضر العرفات و يظن انه لايغفر له (43). اللهم ارزقنا.
چون از عرفات كوچ كند، و به حرم آيد، از اين اذن ثانوى به دخول حرم تفال زند به قبول حجش و قربش به خداى خود و مامون بودند او از عذاب الهى .
آداب وقوف در منى و پس از آن 
چون به منى رسد، رمى جمار كند، ملتفت باشد كه روح اين عمل در باطن دور كردن شيطان است . فان كان كالخليل فكالخليل و الا فكا ...
بارى چون حرم را وداع كند، بايد در كمال تضرع و مشوش الحال باشد، كه هر كس او را ببيند ملتفت شود كه اين شخص عزيزى را گذاشته و مى رود، مثل گذاشتن ابراهيم اسماعيل و هاجر را. بناى او بر اين باشد كه اول زمان تمكن باز عود به اين مكان شريف نمايد، و بايد ملتفت ميزبان باشد در همه حال ، مبادا ببه بى ادبى او را وداع نمايد كه ديگر خوش نداشته باشد اين ميهمان ابدالاباد (تا پايان عمر جهان ) به خانه او قدم گذارد. اگر چه اين ميزبان جل جلاله سريع الرضاست ليكن مراعات ادب ، مهماامكن (= تا آنجا كه امكان دارد) بايد از اين طرف بشود. اگر بتواند حتى المقدور آن بقعه هايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله عبادت كرده در آنها مثل كوههاى مكه معظمه ، به قصد تشرف از محل اقدام مباركه به مقصد تماشا و تفرج حاضر گردد، بلكه به قصد مطلقه دو ركعت در آنجاها نماز بخواند، بلكه به قصد قربت مطلقه دو ركعت در آنجاها نماز بخواند، بلكه اگر ممكن باشد، قدرى در آنجاها زياده از متعارف توقف كند، و اگر حج اولى اوست ، البته داخل خانه شدن را ترك نكند با آن آداب ماثوره در شرع مطهر كه در كتب مسطور است . در آن حال كاتب را هم فراموش نكند، بلكه در جميع احوال مزبوره .
رساله اى در آداب زيارت قبول اوليا خدا از عارف سالك محمد بهارى همدانى (ره)
بارى ، چون قصد زيارت اولياى حقيقى - سلام الله عليهم - را بنمايد، اولا بايد بداند كه نفوس مقدسه طيبه طاهره چون از ابدان جسمانيه مفارقت نمود، و متصل به عالم قدس و مجردات گرديد، غلبه و احاطه ايشان به اين عالم اقوى (= قويتر) گردد، و تصرفاتشان در اين نشئه بيش از سابق مى شود، و اطلاعاتشان به زائرين اتم و اكمل گردد: فهم احياء عندربهم يرزقون فرحين بما اتيهم الله من فضله (44).
پس نسيم الطافشان و رشحات انوار آن بزرگواران بر زوار قاصدين ايشان مى رسد، خصوصا من قاصديهم (= بويژه براى آن دسته از زائران كه قصدشان خالص است ). پس خوب است زوار به قصد تجديد عهد با آنها، و قصد زيارت مومن خالص الايمان ، و به اميد استشفاع از براى بخشش ‍ گناهان ، و رجاى وصول بر فيوضات عظيمه ، رو به آن بزرگواران كند؛ با مراعات آن آدابى كه در كتب مزار است .
و بايد بداند كه آنها مطلع بر حركات و سكنات اين شخص ، بلكه مطلع به خطورات قلبيه اين هستند. ولذا بايد كمال سعى در تضرع و ذل انكسار بنمايد، خصوصا در حين دخول به مرقدهاى شريفه ايشان و حواس خود را بتمامه و كماله (= همه حواس خويش را كاملا) جمع نمايد كه تفرقه حواس ‍ و تشتت افكار باطله به منزله پشت كردن به امام است . مبادا با كسى صحبت خارجه بكند، چه جاى اينكه در حرم مطهر - نستجير بالله - غيبت كند، يا گوش به غيبت دهد، و يا دروغ گويد، يا به ساير معاصى مرتكب شود، بلكه صدا هم نبايد بكند.لاتر فعوا اصواتكم فوق صوت النبى (45) در اينجا هم جارى است ، خصوصا در حرم امير سلام الله عليه كه به منزله نفس رسول خدا صلى الله عليه و آله است . چهار گوشه قبر مطهر را ببوسد، و به زبان خود عرض حال كند و حاجاتش را از آن بزرگوار بخواهد، بگويد: اى بزرگ بر همه كس

يا من باز مانده را نزد خود از وفا طلب
يا تو كه پا كدامنى مرگ من از خدا طلب
و در وقت عتبه بوسى هم اين شعر مناسب است :
من از چه هيچ نيم ، هر چه هستم آن توام
مرامران كه سگى سر بر آستان توام

و ايمان خود را به ايشان ، بعد از عرضه ، بسپارد امانتا كه عندالحاجه (= درقت نياز) رد نمايند، و شيطان نتواند در حين مردن آن را از وى بستاند. و مصائب وارده بر آن بزرگواران را خصوصا در حرم حضرت ابى عبدالله الحسين - عليه السلام - ياد بياورد يكى يكى تفصيلا و بر آنها گريه كند.
اگر بتواند يك توبه درستى ، با جميع مقررات معلومه در محل خود، در خدمت امام - عليه السلام - بجا بياورد، و آن بزرگوار را شاهد و شفيع قرار بدهد، و بنا بگذارد عندالمراجعه (= هنگام بازگشت ) دهنى را كه به آن آستانه شريفه رسيده و اعضايى كه بر آن جاها ماليده شده و از بركت آنها اكتساب نور كرده دوباره و به لوث نگرداند، بلكه از لغويات و بى فايده هم اجتناب نمايد. بايد حالش با حال وقتى كه مشرف نشده بود تفاوت بين داشته باشد.
و مهما امكن (= تا آنجا كه امكان دارد) خدام و مجاورين را مراعات نمايد به عطا و بخشش و احسان ، و آنها را اكرام نمايد و در نظرش وقعى داشته باشند، هر چه از آنها جفا ببيند به شيرينى متحمل شود، بداند از كه كشيده ، و در راه كه بوده . در بذل مال به آنها مضايقه نكند و مشايخ و اهل علمشان را بيشتر از همه تكريم و توقير نمايد، و در سختى و شدايد سفر از عمل خود منزجر و پشيمان نگردد. خصوصا در مقام خوف از اعداء، كه خودشان فرموده اند: اما تحبون ان تخافوا فينا (46)
و استعجال در مراجعت از مشاهده مشرفه ننمايد. مهما امكن (= تا آنجا كه امكان دارد) توقف كند، وسوسه خيالى كه كارم معوق مانده ، خانه ام تنهاست ، خرجى ندارم ، رفيق مى رود، و غير ذلك ، از آن فكر هايى كه اگر خودش تامل كند مى داند كه شيطان او را اغوا مى نمايد، از زيارت بازماند، به خود راه ندهد، خصوصا اگر جمعه يا يكى از زيارتهاى مخصوصه قريب باشد؛ زيرا چهل يا پنجاه يا بيشتر از عمرش گذشته يك دفعه موفق به زيارت شده ، هيهات كه ديگر بر گردد و دوباره موفق بر مراجعت شود.
مادامى كه آنجا هست خيالش مى رسد كه برگشتن و آمدن ، حتى سالى يك مرتبه ، سهل كارى است ، اما نخواهد، شد، تجربه شده .
يارى ، باقى ماند كلام در اينكه مادامى كه در مشاهد است ، آيا زيارت اما و داخل هر چه بيشتر بهتر. ليكن حق در مساله تفصيل است . به اطلاقه درست نيست . اجمالش اين است كه با آن شرايط مقرره مزبوره در سابق ، اكثارش به غايت مطلوب است ، و به غير آن باز تفصيل ديگر دارد. ورقه را گنجايش ‍ اين مطلب نيست . والله العالم بالصواب .
گزيده اى از كتاب منيه المريد تاليف فقيه عالى مقام شهيد ثانى
آداب و وظايف ويژه محصل 
الف : وظايف محصل نسبت به خود 
1 - پالايش دل از آلودگيها: بايد دانشجو قصد نيت خود را تصحيح نموده و قلبش را از هر گونه آلودگى و نيات پليد، تطهير كند تا براى پذيرش علم و حفظ و استمرار آن ، آمادگى يابد. يكى از فضلاء مى گويد: پاكسازى دل براى تحصيل دانش همانند پاكسازى زمين براى كشت مى باشد. بنابراين ، بذر دانش در دل انسان ، بدون تطهير و پاكسازى آن ، رشد نمى كند، چنانكه كشت و زرع در زمين بائر كه از خس و خاشاك پاكسازى نشده است رشد و نمود مطلوب خود را باز نمى يابد.
- غنيمت شمرده فرصتهاى زندگى : طالب دانش بايد فرصتهاى خوب زندگانى را غنيمت شمرده و در دوران آسودگى خيال و آسايش خاطر و نشاط جوانى و هشيارى ذهن و سلامت حواس و عدم تراكم اشتغالات و فقدان عارضه هاى مختلف زندگانى ، به تحصيل علم پرداخته و فرصتهاى خوب اين دوره ها را از دست ندهد. بخصوص بايد، پيش از آنكه حائز مقام و منصبى والا گردد و به علم و فضل مشهور و نامبردار شود، در اغتنام فرصتهاى دوران جوانى براى تحصيل علم تلاش كند. زيرا به محض آنكه انسان داراى مقام و منزلتى در جامعه شد و به علم و دانش نامور گرديد، نه تنها اين امر ميان اين شخص و درك كمالات معنوى و علمى او بزرگترين مانع و فاصله را ايجاد مى كند، بلكه چنين وضعى عامل نيرومندى خواهد بود كه نقصان و ركود علمى را در چنين فردى ببار مى آورد.
3 - گسيختن علائق مادى از خويشتن : شاگرد پوياى علم و دانش بايد، بقدر امكان و توانايى خود، ريشه هر گونه موانعى كه او را از كسب علم و دانش ‍ منحرف و به خود مشغول مى سازد قطع كند. او بايد از نظر آذوقه و خوراك به حداقل ، و از نظر لباس و جامه به مقدار پوشش بدن ، ولو آنكه مندرس ‍ باشد، بسنده نمايد.
اگر انسان در برابر تنگناهاى زندگى و تنگدستيها صبر و خويشتن دارى را در پيش گيرد، در او ظرفيت و آمادگى كافى براى پذيرش و دريافت علم بوجود مى آيد، و به گسترش عليم دست مى يابد، و دلش از پريشانيها و اضطراباتى كه آمال و آرزوهاى دو و دراز، آن را ببار آورده است ، رهايى پيدا مى كند. در چنين دلى رهيده از تشويش و اضطرابهاى مادى و دنيوى است كه آبشخورهاى حكمت و كمال روحى انسان به جوش و فيضان مى افتد.
4 - پرهيز از تشكيل خانواده : بايد دانشجو، تا آن زمان كه نياز علمى و تحصيلى خويش را بر آورده نساخته باشد، از تشكيل خانواده خود دارى ورزد؛ زيرا ازدواج بيشترين عامل سر گرميهاى غير علمى و بزرگترين مانع تحصيلى است ؛ بلكه مى توان آن را علت تامه همه موانع تحصيلى تلقى نموده و تمام موانع را در آن خلاصه كرد.
5 - پرهيز از معاشرتها نادرست : بايد دانشجو از معاشرت با افرادى كه او را از مسير تحصيل و هدفش ، منحرف و به خود سر گرم مى سازند خود دارى نمايد؛ زيرا ترك معاشرت با چنين افرادى از مهم ترين وظايفى است كه بايد دانشجو با اهتمام كافى آن را رعايت كند، به ويژه با افراد نامتجانس و نامناسب ، و بالاخص با افرادى كه كم خرد و تن آسا و بازى گوش مى باشند و عمر خويش را به بطالت صرف مى نمايند؛ چون طبع آدمى حالات معاشران خويش را مى ربايد و چون آنان مى گردد.
مساله مهمى كه بايد دانشجو در معاشرت خود در نظر گيرد اين است كه فقط با افرادى معاشرت كند كه خود به آنها بهره اى مى رساند، و يا او از آنها بهره مند مى گردد. و اگر احساس كرد كه به يار و رفيقى نياز دارد، رفيق همدمى را براى خود انتخاب كند كه صالح و شايسته و ديندار و پرهيز كار و باهوش باشد؛ رفيقى كه اگر فراموش شود به يادش آورد؛ و اگر از وى يادى كند در صدد ياريش بر آيد، و اگر نيازمند بود با او برادرى و هم سازى كند. و اگر نتوانست چنان دوست و رفيق مناسبى را براى خود بيابد، بايد تنهايى و غربت وار زندگى كردن را بر دوست نامناسب ترجيح دهد، تا از آثار سوء يار ناباب مصون بماند.
6 - مداومت بر تلاش علمى : بايد دانش آموختن دانشجو با حرص و ولع شديد توام باشد و در تمام فرصتهاى ايام تحصيل خويشتن را براى اندوختن دانش تحت مراقبت گرفته و همواره جوياى علم باشد. او نبايد راضى شود كه كمترين لحظه اى از فرصتهايش ، جز به مقدار ضرورت ، در جهت غير علمى هدر رود. اگر وضع و كيفيت دو روز هر كسى ، برابر هم باشدت چنين كسى مغبون و زيانكار است .
7 - علو همت : بايد دانشجو در تحصيلات خود داراى همتى والا باشد، و با وجود اينكه مى تواند اندوخته هاى انبوه علمى را در خويشتن ذخيره سازد، به سرمايه كم و اندوخته هاى نا چيز علمى قانع شود. او نبايد كوشش ‍ خود را به آينده موكول سازد، و آن را به آينده و زمانى موكول سازد كه در آن زمان ، فارغ البال باشد، بايد بداند كه خداوند متعال چنين زمانى را هنوز خلى نكرده است ؛ بلكه او بايد بداند كه ناگزير در هر زمانى امكان بوجود آمدن موانع تحصيل در پيش است . اما بايد هر گونه مانعى را، پيش از آنكه تو را بدرد، برطرف ساخته و از قدرت وحدت آن بكاهى و آنها را از هم بدرى .
چنانكه در حديث آمده است : وقت و فرصت آدمى شمشير برنده اى است كه اگر تو آن را قطعه قطعه سازى به هدف خويش دست مى يابى ؛ وگرنه او ترا قطعه قطعه خواهد كرد.
8 - رعايت مدارج علوم از لحاظ اهميت : بايد دانشجو در تنظيم علم آموزى : نخست به آن علمى روى آورد كه از اولويت بيشترى نسبت به حال و شرايط او بر خوردار است . و در ادامه تحصيلات خود، درجات اهميت علوم را به همين ترتيب مد نظر قرار دهد.
بنابر اين ، طالب علم نبايد، پيش از اشتغال به علوم مقدماتى ، وارد فراگيرى علومى گردد كه اين علوم نتايج و بازده آن علوم مقدماتى است . او نبايد قبل از آگاهى لازم و متقن نسبت به آراء و نظريات مورد اتفاق دانشمندان در مسائل عقلى و نقلى مربوط به اعتقادات ، وارد تحقيق در اختلاف دانشمندان در آن مسائل گردد؛ زيرا ورود در آراء مختلف دانشمندان و غوررسى آنها ذهن دانشجو را گشته و حيران ساخته و عقل و انديشه او را دچار دهشت و بيم و اضطراب مى گرداند.
اگر طالب علم تحصيل خود را در يك فن آغاز كرد، نبايد به فن ديگرى روى آورد، مگر آنگاه كه در آن فن ، كتاب و يا كتابهايى را به قدر امكان و با دقت خوانده و بررسى كرده ، و معلومات استوارى در آن به هم رسانده باشد. به همين ترتيب بود و آنها، در تمام علوم و فنون ، در اين نكته در را در نظر گيرد.
طالب علم بايد از جابجا شدن در درس از كتابى به كتاب ديگر، و يا از رشته اى به رشته ديگر، بدون دليل موجه ، سخت بپرهيزد؛ زيرا اين كار نمايانگر دلتنگى و دلسردى و نشان دهنده عدم موفقيت دانشجو در تحصيل علم مى باشد.
و بايد دانست كه عمر آدمى براى تحصيل همه علوم ظرفيت كافى ندارد؛ بنابراين حزم و دور انديشى ايجاب مى كند كه انسان از هر علمى ، گزيده و بهترينش را بر گيرد، و تمام قواى خود را صرف فرا گرفتن علمى نمايد كه از لحاظ شرافت و اهميت و ارزش در راس همه علوم قرار دارد. و اين علم عبارت از دانشى است كه بتواند به حال آخرت و معنويت انسان سودمند باشد، علمى كه كمال نفس و تزكيه باطن را در سايه اخلاق و اعمال نيكو بارور مى سازد. و اين علم از راه شناخت قرآن كريم ، و معرفت سنت و علم مكارم اخلاق و امثال آنها بدست مى آيد كه بازگشت همه علوم به آنهاست .

www.ghadeer.org/akhlagh/sorosh_h/FEHREST.HTM

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف
بد

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1553
 بازدید امروز : 193
 کل بازدید : 3723652
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1546

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت  الله  است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

((طراحی قالب سایت : تیم طراحی سبلان نیوز ))