صفحه نخست|عکس|مقاله|كتاب|فیلم|صدا|كل مطالب|داستان|دل نوشته|دانلود
يکشنبه ١٧ آذر ١٣٩٨
ابراهيم (ع )

فهرست >>

 ابراهيم (ع )
ابراهيم خليل (ع ) از پيمبران بزرگوارى است كه خداى تعالى بيش از ساير انبياى خود از او به عظمت ياد كرده و اوصاف ستوده و خصال پسنديده ئ او را در قرآن ذكر فرموده و قسمت زيادى از الطاف و عنايات خود را كه به او داده است در قرآن كريم تذكر داده است .
خداوند، ابراهيم را با القابى چون حنيف ، مسلم ، حليم ، اوّاه ، منيب و صديق (232) ياد كرده و يا او را با اوصافى چون شاكر و سپاس گزار نعمت هاى خدا، قانت و مطيع خالق توانا، داراى قلب سليم ، عامل و فرمان بردار كامل دستورهاى آفريدگار حكيم ، بنده مؤ من و نيكوكار و شايسته و صالح درگاه پروردگار، نام برده و وى را ستوده است . هم چنين ابراهيم را به منصب هايى چون امامت و پيشوايى مردم ، برگزيدگى و شايستگى هر دو جهان و مقام خلّت و دوستى خود مفتخر داشته است .
از جمله الطاف بسيارى كه درباره او مبذول داشته اين ها است :
او را يكى از پيمبران اولوالعزم خويش قرار داده است ؛
نبوت را در ذريّه و نسل او گذارده است ؛
به وى علم ، حكمت ، كتاب و شريعت داده است ؛
ملك و هدايت خود را بدو عنايت فرموده است ؛
درود و سلام مخصوص خود را بر او فرستاده است ؛
خود و خاندانش را مشمول رحمت و بركات خويش ساخته است ؛
او را به تنهايى امّت واحده خوانده است ؛
خانه كعبه را كه به دست تواناى او بنا شده بود، قبله مردمان جهان كرد؛
رنج هايى را كه براى برافراشتن پرچم توحيد در آن سرزمين داغ و سوزان كشيد به صورت خاطراتى فراموش ناشدنى درآورد و با تشريع حج آن خاطرات را براى هميشه زنده و جاويد نگاه داشت ؛
دعاى گرم و عاشقانه و تقاضاى پُرمعنا و عارفانه او را كه از سينه اى سوزان و قلبى لبريز از ايمان برخاست و در آن صحراى خشك و وادى بى آب و علف طنين انداخت اجابت فرمود و دل هاى اهل عرفان و قلب هاى عاشقان حق جو را به سوى فرزندان او متوجه ساخت و نيز الطاف و عنايات فراوان ديگرى كه در صفحات آينده مورد بحث قرار خواهد گرفت .
اين ها قسمتى از القاب و اوصاف و ساير افتخارات ابراهيم است كه در قرآن كريم بدان ها تصريح و يا اشاره شده و در اخبار نيز قسمت هاى ديگرى ذكر شده است .
حال بد نيست كه قبل از ورود به شح حال آن پيغمبر والامقام درباره برخى از اين اوصاف وافتخارات ، توضيح مختصرى بدهيم .
از جمله القاب آن حضرت حنيف بود كه لغت شناسان آن را به ثابت در دين مستقيم ، جوياى دين حق ، پايدار در دين و امثال اين ها معنى كرده اند. اوّاه به كسى گويند كه با آه و ناله ، خشيت و خوف خود را از خداى تعالى اظهار كند. هم چنين در روايات اوّاه را پردُعا و پُرگريه معنى كرده اند.
مفسّران در تفسير آيه انّ ابراهيم لاوّاه حليم (233) معناى بسيارى براى اوّاه ذكر كرده اند، مانند مهربان نسبت به بندگان ، مؤ من و كسى كه اهل يقين و جوياى آن باشد، پارسا و فروتن باشد و تسبيح خدا گويد و بسيار ياد خدا كندو....
ابوعبيده كه يكى از دانشمندان اهل لغت و تفسير است ، معناى نسبتا جامعى براى اوّاه ذكر كرده و گفته : اوّاه كسى است كه از روى ترس و بيم آه كشد و با يقين به اجابت پروردگار و ملازمت طاعت و فرمان بردارى وى ، به درگاهش ‍ تضرّع و زارى نمايد.
مُنيب به معناى توبه كننده و كسى است كه با اخلاص در عمل ، به درگاه خداى تعالى رجوع كند.
صدّيق به شخصى گويند كه بسيار راست گو باشد به هر چه مى گويد، خود عمل كند و هر چه را انجام دهد بگويد و در مجموع ، گفتار و كردارش يك ديگر را تصديق كند و اختلاف و تنقاضى ميان آن ها نباشد.
چرا ابراهيم ، خليل خدا شد؟ 
خليل به معناى دوستى است كه خللى در محبت و دوستى او نباشد. طبرسى (ره ) در تفسير آيه واتّخذ اللّه ابراهيم خليلا در سوره نساء مى گويد:اما اين كه ابراهيم دوست خدا بود، يعنى دوست دار دوستان خدا و دشمن دشمنان خدا بود. اما منظور از اين كه خدا خليل و دوست ابراهيم بود، يعنى او را در برابر دشمنان و بدانديشان يارى مى كرد، چنان كه از آتش نمرود نجاتش داد و آن را بر وى سرد كرد و در داستان ورود به مصر، به شرحى كه پس از اين خواهد آمد، او را از پادشاه مصر محافظت فرمود و امام و پيشواى مردم قرارش داد.(234)
برخى در تفسير آن گفته اند: يعنى خدا او را به طور كامل دوست داشت و ابراهيم نيز به همين گونه به خدا مهر مى ورزيد.(235)
در احاديث علّت هاى جالب و آموزنده براى آن ذكر شده است . از آن جمله در حديثى كه صدوق (ره ) از امام صادق (ع ) روايت كرده ، آن حضرت فرمود:اين كه خداوند ابراهيم را خليل خود قرار داد. براى آن بود كه هيچ كس را از در خانه اش بازنگرداند و از احدى جز خداى بزرگ سؤ ال نكرد.(236)
در حديث كلينى (ره ) است كه امام صادق (ع ) فرمود: ابراهيم ميهمان دوست بود و هرگاه ميهمان نداشت براى پيدا كردن ميهمان از خانه بيرون مى رفت و درهاى خانه اش را قفل مى كرد و كليدهاى آن را همراه خود مى برد. تا روزى درها را بست و بيرون رفت . چون بازگشت درها را بازديد و مردى را در خانه خود مشاهده كرد، بدو گفت : اى بنده خدا به اجازه چه كسى وارد اين خانه شدى ؟
در پاسخ گفت : به اجازه پروردگارم و اين جمله را سه بار تكرار كرد.
ابراهيم دانست كه او جبرئيل است و خداى را سپاس گفت .
سپس جبرئيل رو به ابراهيم گفت : پروردگار تو مرا نزد بنده اى از بندگانش كه او را خليل خويش گردانيده فرستاده است .
ابراهيم پرسيد: به من بگو چه كسى است كه تا زنده هستم خدمتش را انجام دهم (و خدمت گزار او گردم )؟
گفت : تو همان خليل خدا هستى .
پرسيد: به چه علت ؟
گفت : بدان سبب كه تاكنون از احدى چيزى نخواسته اى و تاكنون چيزى از تو درخواست نشده است كه در جواب آن نه گفته باشى .(237)
به راستى معناى دوست هم همين است كه از كسى جز دوست خود چيزى نخواهد.
در حديث ديگرى است كه شخصى از امام صادق (ع ) پرسيد كه به چه علّت خدا ابراهيم را خليل خود گردانيد؟ حضرت فرمودند: براى سجده بسيارى كه بر زمين مى كرد.(238)
در روايت ديگرى آمده است كه جابرانصارى گويد: از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: خداوند ابراهيم را دوست خود نكرد، جز بدان خاطر كه ابراهيم ، بينوايان و مردم ديگر را خوراك مى داد و در وقتى كه مردم در خواب بودند، براى خدا نماز مى گزارد.(239)
در داستان نزول فرشتگان براى عذاب قوم لوط، به شرحى كه در داستان لوط خواهد آمد، از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: همين كه فرشتگان به خانه ابراهيم آمدند، حضرت گوساله بريانى براى آن ها آورد و به آن ها فرمود كه بخوريد. فرشتگان گفتند: ما نمى خوريم تا به ما بگويى بهاى آن چيست ؟ ابراهيم گفت : چون خورديدبسم اللّه بگوييد و چون از خوردن فراغت يافتيد الحمداللّه بگوييد. در اين وقت جبرئيل رو به همراهان خود كرد و گفت : خدا حق دارد كه چنين شخصى را خليل خود گرداند.(240)
علىّ بن ابراهيم در تفسير خود از امام باقر(ع ) روايت مى كند كه ابراهيم ، نخستين كسى بود كه ريگ برايش به آرد تبديل شد. به اين شرح كه هنگامى براى قرض كردن خوراكى به سوى دوستى كه در مصر داشت حركت كرد، ولى او در منزل نبود و ابراهيم نخواست با خورجين خالى به منزل بازگردد، از اين رو وقتى برگشت آن را پر از ريگ كرد و به خانه آمد. چون از ساره خجالت مى كشيد(كه بگويد دوستم در خانه نبود و خورجين پر از ريگ است ) الاغش را پيش ساره رها كرد و خود داخل اتاق شد و خوابيد.
ساره بيامد و خورجين را باز كرد و بهترين آردها را در آن ديد. بى درنگ مقدارى را خمير كرده و نانى پخت و غذاى لذيذ آماده كرد و نزد ابراهيم آورد. ابراهيم پرسيد: اين غذاو نان را از كجا تهيه كردى ؟ گفت : از آن آردى كه از نزد خليل (دوست ) مصرى خود آوردى ! ابراهيم گفت : آرى او خليل من است ، اما مصرى نيست . از همين جا مقام خُلّت و دوستى به وى داده شد و پس از آن خدا را شكر كرد و به خوردن آن مشغول شد.(241)

 

فهرست >>

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف
بد

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1826
 بازدید امروز : 700
 کل بازدید : 4248826
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1250

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت  الله  است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

((طراحی قالب سایت : تیم طراحی سبلان نیوز ))