صفحه نخست|عکس|مقاله|كتاب|فیلم|صدا|كل مطالب|داستان|دل نوشته|دانلود
يکشنبه ١٧ آذر ١٣٩٨
يونس (ع)

فهرست >>

 يونس
داستان يونس پيغمبر(ص ) در قرآن به اجمال ذكر شده و سوره اى نيز به نام آن حضرت آمده است ، و در آن سوره نيز تنها در يك آيه ، اشاره به تو به و ايمان قوم يونس شده است . در مجموع در شش موره نام يونس ذكر شده كه در دو سوره ، يعنى سوره نساء و سوره انعام فقط نام آن حضرت همراه با نام جمعى از پيمبران ديگر آمده و در چهار سوره ديگر با تفصيل بيشترى كه مربوط به قوم آن حضرت يا قسمتى از حالات خود آن بزرگوار است ذكر گرديده است .
خداوند در مورد قوم يونس مى فرمايد: چرا نبود قريه اى كه مردم آن (هنگام مشاهده عذاب ) ايمان آورند و ايمان آوردنشان به آن ها سود دهد، مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند، عذاب خوارى و ذلّت را از آن ها بر طرف نموده و تا مدتى از زندگى بهره مندشان كرديم.(1070)
در سوره انبيا آمده است : و ذالنون يعنى يونس را ياد كن آن گاه كه خشمناك از ميان مردم برفت و گمان داشت كه بر او سخت نخواهيم گرفت ، پس در ظلمات (و تاريكى ها) ندا كرد كه معبودى جز تو نيست و من در زمره ستمكاران بوده ام . پس اجابتش كرديم و از اندوه نجاتش داديم و مؤ منان را اين چنين نجات مى دهيم .(1071)
در سوره صافات نيز آمده است : و يونس از پيغمبران بود، هنگامى كه به صورت فرار به سوى كشتى (پر از مردم بود) رفت . پس قرعه زدند و او مغلوب قرعه شد (و قرعه به نام وى اصابت كرد). ماهى او را بلعيد در حالى كه وى خود راملامت مى كرد (يا از ملامت شدگان بود) و اگر نبود كه او از تسبيح گويان بود تا روز قيامت و آن روزى كه مردمان بر انگيخته مى شوند، در شكم آن ماهى مى ماند. پس او را به صحرا افكنديم و در آن وقت بيمار بود و درخت كدويى بر او رويانديم و او را به سوى صد هزار نفر يا بيشتر از مردم فرستاديم . پس ايمان آوردند و تا مدتى كه (مقدّر شده بود) از زندگى بهره مندشان ساختيم .(1072)
در سوره قلم هم آمده است كه خداى تعالى پس از آن كه پيغمبر اسلام (ص ) را مخاطب ساخته و مى فرمايد: در برابر حكم پروردگارت صبور باش (1073) به دنبال آن فرمود: و مانند صاحب ماهى نباش كه در حال غم زدگى ندا داد و اگر رحمت پروردگارش او را فرانگرفته بود، در صحرا به حال نكوهيدگى افتاده بود. پس پروردگارش او را برگزيد و از شايستگانش كرد.(1074)
در روايات و تفاسير نيز داستان بعثت يونس و ايمان و توبه قوم آن حضرت و رفتن به كشتى و ساير مطالب به طور اجمال و تفصيل ذكر شده كه ما ان شاء اللّه با رعايت اختصار مجموعه اى از آن چه را نقل كرده اند در زير براى شما ذكر مى كنيم :
يونس پيغمبر ماءمور راهنمايى مردم شهر نينوا در سرزمين موصل شد. در روايتى آمده كه وقتى آن حضرت به پيامبرى مبعوث گرديد، بيش از سى سال (1075) از عمرش نگذشته بود. در نقل ديگرى است كه بيست و هشت ساله بود و طبق حديث عياشى ،(1076) سى و سه سال ميان آن مردم به كار تبليغ ماءموريت الهى قيام فرمود، ولى در طول اين مدت ، جز دو نفر به نام روبيل و تنوخا شخص ديگرى به او ايمان نياورد. روبيل از خاندان علم و نبوت بود و پيش از بعثت يونس نيز با آن حضرت ماءنوس و آشنا بود، ولى تنوخا مردى عابد و زاهد بود كه از علم و حكمت بهره اى نداشت .
يونس در آن مدت طولانى مردم را موعظه و ارشاد كرد، ولى ديد غير از آن دو نفر، ديگران بدو ايمان نمى آورند و پيوسته او را تكذيب كرده و حتى در صدد قتل و آزار او بر آمده اند. او نيز به درگاه خدا شكايت كرده و نزول عذاب الهى را براى آن مردم خواستار شد، روبيل به خاطر دل سوزى بر ان مردم و علم و حكمتى كه داشت ، از يونس خواست تا نفرين نكند، ولى تنوخا با يونس هم عقيده و تعجيل عذاب و نفرين بر آن قوم را خواستار بود. عاقبت يويس به طور جدّى از خدا خواست تا بر آن قوم عذاب نازل كند. خداى متعال نيز به يونس خبر داد كه ما رد فلان روز عذاب را بر آن ها نازل خواهيم كرد و تو اين جريان را به ايشان اطلاع بده و آگاهشان كن .
يونس ماجرا را به روبيل اطلاع داد. روبيل هر چه خواست آن حضرت را منصرف كند تا وى از خدا بخوهد عذاب را از آن ها باز گرداند، نتوانست و يونس پيش مردم آمده و آن چه را هداوند درباره نازل شدن عذاب در روز موعودبدو خبر داده بود، به اطلاع مردم رسانيد. مردم نينوا هم چون دفعات پيش او را تكذيب كرده و با تندى او را از خود براندند.
يونس همراه با تنوخا از شهر بيرون آمدند و در نزديكى شهر جايى كه مشرف به ايشان بود مسكن گزيده و به انتظار ديدن عذاب الهى در آن جا توقف كردند.
از آن سو روبيل نزد مردم نينوا آمد و بر جاى بلندى ايستاد و با صداى رسا فرياد زد:
اى مردم ! من روبيل هستم كه به شما مهربان و دل سوز مى باشم . اكنون شما را آگا مى كنم كه يونس پيغمبر شما بود و به شما خبر داد خداوند بدو وحى كرده و در فلان روز عذاب بر شما نازل مى شود و وعده اى كه خداوند به پيغمبران خود مى دهد، تخلّف پذير نيست . اينك بنگريد تا چه مى خواهيد بكنيد؟
سخن روبيل در دل مردم اثر كرد و از روى پشيمانى نزد او آمدند و گفتند: اى روبيل تو مرد حكيم و دانشمندى هستى . اكنون بگو ما چه بايد بكنيم ؟
روبيل به آن ها گفت : هنگامى كه روز موعود فرا رسيد، پيش از آن كه آفتاب طلوع كند زن ها و بچه هاى خود را برداريد و به صحرا برويد و ميان مادران و فرزندان جدايى بيندازيد و چون باد زردى را ديديد كه از سمت مشرق متوجه شما شده و پيش مى آيد، آوازها را به گريه و تضرع به درگاه خدا بلند كنيد و راه توبه و استغفار را پيش گيريد. سرها را به سوى آسمان بلند كرده باحال تضرع و زارى بگوييد: پروردگارا! ما به خود ستم كرديم و پيغمبر تو را تكذيب نوديم ، اكنون از گناهان خود توبه مى كنيم و اگر تو ما را نيامرزى از زيان كاران خواهيم بود. اى مهربان ترين ! توبه ما را بپذير و هم چون بى آن كه خسته شويد به گريه و زارى ادامه دهيد تا وقتى كه خداوند عذاب را از شما برطرف سازد.
مردم تصميم گرفتند دستور روبيل را عملى كنند و چون روز موعود فرا رسيد، طبق دستور او زنان و كودكان را با خود برداشته و به صحرا رفتند و ميان آن ها جدايى افكنده و وقتى آثار غذاب الهى را ديدند، صداها را به شيون و زارى بلند كردند و از گناهان خود توبه نموده و آمرزش و مغفرت حق را خواستار شدند تا وقتى كه آثار عذاب برطرف گردند.
طبرسى از سعيد بن جبير و ديگران نقل كرده است كه يونس به آن ها خبر داد: اگر توبه نكنيد، تا سه روز ديگر عذاب خدا بر شما فرود خواهد آمد. مردم به هم ديگر گفتند: ما تاكنون دروغى از يونس نشنيده ايم ، اينك بنگريد اگر يونس ‍ امشب ميان شما به سر برد، چيزى نخواهد بود، ولى اگر از ميان شما رفت ، بدانيد كه فردا صبح عذاب بر شما خواهد آمد. نيمه شب يونس از ميان مردم بيرون رفت و صبح ، عذاب به سراغشان آمد.(1077)
برخى گفته اند كه ابر تاريكى آسمان را فرا گرفت و دود غليظى از ابر بيرون آمد و سراسر شهر را تاريك كرد و هم چنان پايين آمد تا پشت بام ها را نيز تاريك و سياه كرد.(1078) ابن عباس گفته است كه عذاب تا دو سوم ميل بالاى سرشان رسيد.(1079)
هنگامى كه مردم عذاب را ديدند، به هلاكت خويش يقين كردند و به سراغ يونس آمدند، امّا او را نيافتند. پس همان دم سر به صحرا نهاده و زن ها و بچه ها و حيوانات را نيز با خود بردند. جامه هاى زبر و خشن به تن كرده و با دلى پاك و نيّتى خالص ايمان آورده و توبه كردند و ميان زنان و بچه ها و حيوانات كوچك و مادرهاشان جدايى انداخته و آن ها را از هم دور كردند.(1080) در اين موقع صداى ضجّه و شيون از بچه ها و مادرها بلند شد و فضا را فرا گرفت و خودشان نيز شروع به تضرع و زارى كردند و گفتند: پروردگارا! هر آن چه يونس پيغمبر آورده ما بدان ايمان آورديم .
در اين هنگام خداى تعالى دعايشان را اجابت كرد و عذابى را كه بر سرشان سايه افكنده بود از آن ها دور ساخت .
ابن مسعود گفته است : توبه مردم نينوا آن چنان بود كه هر كس حقى از ديگرى به گردن داشت همه را پرداخت تا آن جا كه اگر شخصى قطعه سنگى در زير پايه ديوار خانه اش مال مردم بود، آن را بيرون آورد و به صاحبش برگرداند.
به هر ترتيب ، خداى تعالى بر آن ها ترحّم فرمود و عذابى را كه بالاى سرشان آمده بود از آن ها دور كرد، امّا يونس كه از تكذيب مردم و راندن وى از شهر افسرده بود، به شهر بازنگشت و خشمناك به جانب دريا پيش رفت . هنگامى كه به دريا رسيد، كشتى اى را ديد كه آماده مسافرت است و جمعى در آن نشسته اند. يونس از آن ها خواست تا او را نيز با خود سوار كنند و ايشان هم پذيرفتند و يونس را سوار كردند و كشتى به راه افتاد.
همين كه كشتى به وسط دريا رسيد، امواجى برخاست و كشتى دچار توفان شد. در اين جا برخى گفته اند كه اهل كشتى اظهار كردند: براى آن كه كشتى سبك شود، بايد يك نفر را از راه قرعه به دريا افكنيم . قول ديگر آن است كه كشتى از حركت ايستاد و پيش نرفت . كشتى بان به مسافران گفت : ميان شما بنده اى فرارى وجود دارد، زيرا عادت كشتى بر اين است كه چون بنده اى فرارى در آن باشد، پيش نمى رود. وقتى قرعه زدند، به نام يونس درآمد.
در پاره اى از روايات آمده است كه ماهى بزرگى سر راه كشتى آمد و مانع عبور كشتى شد. كشتى بان گفت : در اين جا بنده اى فرارى وجود دارد. يونس گفت : آرى آن بنده فرارى من هستم و خود را به دريا انداخت و ماهى او را بلعيد. برخى احتمال داده اند كه اهل كشتى به رب النوع دريا عقيده داشتند و توفان دريا را نشانه خشم او مى دانسته اند، از اين رو خواستند براى تسكين خشم رب النوع دريا، قربانى به آن تقديم كنند. پس هنگامى كه بدين منظور قرعه زدند، به نام يونس در آمد.
به هر صورت گفته اند: سه بار يا هفت بار قرعه زدند و در هر بار قرعه به نام يونس اصابت كرد و دانستند در اين كار رمزى است و يونس را به دريا انداختند. ماهى بزرگى كه ماءمور بلعيدن يونس شده بود، پيش آمد و يونس را بلعيد و ماءموريت او همين اندازه بود كه يونس را در شكم خود نگاه دارد نه آن كه گوشتش را بخورد يا استخوانى را از وى بشكند.
در حديثى آمده كه خداوند به ماهى وحى كرد: من يونس را روزى تو نساخته ام ، مبادا استخوانى از وى بشكنى يا گوشت او را بخورى .(1081)
يونس به اختلاف اقوال و روايات مدت هفت ساعت يا سه روز(1082) يا بيشتر در شكم ماهى بود و ماهى او را در تاريكى هاى دريا و ظلمات فرو برده و مى گردانيد. خدا مى داند كه در اين مدت چه بر يونس گذشت و در ظلمات شكم ماهى و قعر دريا و تاريكى هاى شب كه ظلماتى علاوه بر ظلمات ديگر بود، چه هاله سنگينى از غم و اندوه آن پيغمبر بزرگوار را احاطه كرد و چه اندازه زندگى بر آن حضرت دشوار و سخت شد؟ در چنين وضعى آيا جز توجه به آفريننده جهان و خداى مهربان ، وسيله ديگرى مى توانست موجب آرامش جان او گردد و آيا پناه دهنده اى جز پناه بى پناهان مى توانست يونس را پناه دهد و آيا دادرسى به غير از دادرس بى چارگان به داد او مى رسيد؟
يونس كه خود معلّم مكتب يكتا پرستى و راهنماى مردم به سوى خداى يكتا بود روى نياز به درگاه خالق بى نياز برده و از روى تضرع عرض كرد: اى خداى سبحان ! معبودى حز تو نيست . منزهى تو و من از ستم كاران به نفس خود هستم ..(1083)
خداى تعالى نيز دعاى اورا مستجاب كرد و از گرداب اندوه و غم نجاتش داد و ماهى را ماءمور كرد تا او را كه به حال بيمارى افتاره بود به ساحل دريا افكند.
در تفسير است كه وقتى ماهى يونس پيغمبر را به ساحل افكند، چون جوجه بى بال و پرى بود كه قدرت و رمقى در بدن او نمانده بود(1084) خداى تعالى كدويى براى او روياند تا يونس از سايه و ميوه اش استفاده كند بزى كوهى را ماءمور كرد كه به نزد وى برود تا يونس از شير او استفاده كند و بنوشد.
چندى نگذشت كه آن كدو خشك شد و يونس براى آن گريست . خداى تعالى بدو وحى كرد: تو براى خشك شدن درختى گريه مى كنى ، ولى براى صدخزار مردم يا بيشتر كه درخواست هلاكت آن ها را از من كرده بودى نمى گريى ؟
يونس از آن جا برخاست و ماءموريت يافت تا دوباره به نزد قوم خود باز گردد. در نزديكى شهر به پسركى برخورد كه گوسفند مى چرانيد، به آن پسرك فرمود: به شهر برو و مردم را از بازگشت من مطلع ساز. پسرك رفت و مردم به استقبال يونس آمدند و او را وارد شهر كردند و فرمان بردار حق و پيامبر الهى گشتند.
برخى گفته اند كه بار دوم ماءمور تبليغ مردم ديگرى غير از مردم خويش گرديد.
در شهر كوفه در كنار شط فرات ، قبرى است كه گنبد و بارگاهى دارد و بنابر مشهور، قبر يونس پيغمبر است ، واللّه اءعلم .

فهرست >>

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف
بد

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1665
 بازدید امروز : 674
 کل بازدید : 4248800
 بازدیدکنندگان آنلاين : 9
 زمان بازدید : 0/1248

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت  الله  است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

((طراحی قالب سایت : تیم طراحی سبلان نیوز ))