صفحه نخست|عکس|مقاله|كتاب|فیلم|صدا|كل مطالب|داستان|دل نوشته|دانلود
جمعه ٢٢ آذر ١٣٩٨
لوط

فهرست >>

لوط(ع )
در داستان مهاجرت ابراهيم از زادگاه خود اءوركلده ، اشاره شد كه لوط از كسانى بود كه به ابراهيم ايمان آورد و همراه وى به فلسطين مهاجرت كرد.
در نسب لوط و نسبت وى با ابراهيم اختلاف است . جمعى او را برادر زاده ابراهيم يعنى فرزند هاران بن تارخ مى دانند. قول ديگر آن است كه گفته اند: لوط پسرخاله ابراهيم و برادر ساره همسر آن حضرت بوده ودر چند حديث نيز - كه پيش از اين ذكر كرديم - اين قول نقل شده است . برخى هم مانند مسعودى لوط را خواهر زاده ابراهيم دانسته و مى گويند: ابراهيم دايى لوط بوده است .
از وضع زندگى لوط قبل از مقام رسالت و ماءموريت به تبليغ مردم شهر سدوم و شهرهاى مجاور آن ، در قران و رويات به طور مشروح ، چيزى ذكر نشده جز آن كه در روايت نوادر راوندى از امام هفتم از پدرانش از رسول خدا روايت شده كه آن حضرت فرمود: نخستين كسى كه در راه خدا جهاد كرد، ابراهيم خليل بود كه چون لوط به دست روميان اسير شد، آن حضرت از شام بيرون رفت و لوط را از اسارت نجات بخشيد.
اما در تورات نقل شده كه لوط پسر هارون و برادر زاده ابراهيم بود و با آن حضرت از اءوركلده بيرون آمد و با وى به كنعان و مصر سفر كرد. پس از بازگشت از مصر وقتى ميان شبانان وى و شبانان ابراهيم زد و خورد در گرفت ، لوط از ابراهيم جدا شدو كمى بعد به دست مهاجمان اسير گرديد و ابراهيم او را از اسارت نجات داد.
شهرهاى قوم لوط و اعمال آن ها
نام لوط در 14 سوره از قرآن كريم ذكر شده كه در 11 سوره از آن ها نام قوم او و بحث و گفت وگوى آن حضرت با آن ها نيز به اجمال و تفصيل آمده است . آن 14 سوره عبادت است از: اعراف ، هود، انعام ، حج ، شعرا، حجر، نمل ، عنكبوت ، ص ، ق ، قمر، تحريم ، انبياء و صافات و به جز صافات ، تحريم ، و انعام ، در سوره هاى ديگر نام قوم لوط نيز ذكر شده است .
براى فهم آيات رواياتى كه در اين زمينه رسيده و نيز طريقه استدلال آن حضرت با قوم خود، احتياج به دانستن وضع اجمالى آن مردم و اعمال و رفتارشان داريم ، از اين رو لازم است اشاره اى به زندگى قوم لوط و شهر و ديار آن ها و موقعيت لوطِ پيغمبر ميان آن ها بشود.
درباره شهر و مسكن قوم لوط در تواريخ و هم چنين در روايات اختلاف است . معروف است كه آن ها در شهرى به نام سدوم در سرزمين فلسطين و مابين مدينه و شام سكونت داشتند و لوط پيغمبر نيز در همان شهر سكونت داشت ، اما در حديثى كه كلينى (372) و صدوق (ره )(373) روايت كرده اند، امام صادق (ع ) فرمود: شهرهاى آن ها چهار شهر به نام هاى سدوم ، صديم ، لدنا و عميرا بود.
طبرسى (ره ) نقل كرده كه قوم لوط چهار شهر داشتند كه مؤ تفكات نيز ناميده شده است . و آن ها عبارت بودند از شهرهاى سدوم ، عامورا، دوما و صبواءيم كه سدوم بزرگ تر از همه آن ها بود و لوط هم در آن شهر زندگى مى كرد.(374)
مسعودى گفته است كه آن ها پنج شهر به نام هاى : سدوم ، عمورا، اءدوما، صاعورا و سابورا بود.(375)
ابن اثير نيز همين را ذكر كرده ، لكن نام شهرها را سدوم ، صبعه ، عمره ، دوما، صعوه گفته است .(376)
طبرى از قتاده نقل كرده كه شهرهاى مزبور سه شهر بود كه به همه آن ها سدوم مى گفتند. در جاى ديگر آمده كه آن ها پنج شهر بود به نام هاى صبعه ، صعره ، عمره ، دوما و سدوم كه بزرگ ترين آن ها بود.(377)
اما اعمال زشت و كارهاى بد آن ها بسيار بود كه قرآن به بعضى از آن ها تصريح و برخى را هم به طور اشاره بيان فرموده است . از جمله كارهاى ايشان ، عمل زشت لواط بود كه طبق روايات ، پيش از آن چنين عملى در دنيا سابقه نداشت و نخستين كسى هم كه اين عمل را بدان ها ياد داد شيطان بود، كه به تفصيل خواهد آمد.
هم چنين آن ها راه زنى مى كردند و مسافران آن چند شهر را به انواع مختلف لخت نموده و اموالشان را به يغما مى بردند و انواع آزارها و رسوايى ها را نسبت به آن ها روا مى داشتند.
طبرسى (ره ) در تفسير آيه و تقطعون السبيل در سوره عنكوبت ذكر كرده است كه قوم لوط پاى مردم را با عمل زشت لواط از شهرهاى خود بريدند، زيرا هركس را كه از شهرشان عبور مى كرد، او را هدف قرار داده و هر كدام سنگى به طرف او پرتاب مى كرد. هر يك از سنگ ها كه به او اصابت مى كرد، آن مسافر مال كسى بود كه آن سنگ را پرتاب كرده بود. صاحب سنگ مال او را مى گرفت و با او لواط مى كرد و سه درهم نيز به عنوان غرامت از وى دريافت مى كردند و اين حكم قاضى آن ها بود كه چنين حكمى را صادر مى كرد!(378)
از جمله كارهاى بسيار زشتى كه قرآن در همان سوره با ذكر جمله وتاتون فى ناديكم المنكر يعنى در مجلستان اعمال زشت انجام مى دهيد. كنايه وار بدان اشاره كرده است ، اما اهل تفسير و مورخان تصريح كرده اند، كه منظور همان عمل لواط و ساير اعمال زشت بود كه آشكارا در حضور يك ديگر انجام مى دادند و از هم ديگر شرم نمى كردند.
خلاصه انواع كارهاى ناشايست را در نهان و آشكار انجامى مى دادند و هيچ شرمى و حيايى از هم نداشتند. طبرسى (ره )(379) در ذيل همين آيه قولى نقل كرده كه مجالس آن ها مشتمل بر انواع كارهاى زشت و قبيح بود؛ مانند: دشنام و سخنان ركيك ، پس گردنى زدن ، قمار، شلاق زدن ، سنگ پرانى ، نواختن تار و تنبور، كشف عورت و لواط.
هم چنين طبق نقل طبرى (380) و مورخان ديگر و برخى از روايات ، در حضور يك ديگر و در مجالس علنى ضرطه مى دادند.
صدوق (ره ) در كتاب خصال از اميرمؤ منان روايت كرده كه شش عمل ميان اين امت ، از اخلاق قوم لوط است : مهر بازى ، تلنگر(ياپرتاب سنگ هاى ريز با سرانگشت به سوى مردم )، جويدن سقز(يا آدامس )، بلند كردن جامه ها به خاطر بزرگى كردن و تكبر، بازگذاشتن تكمه قبا و پيراهن .(381)
هم چنين از امام باقر(ع ) از رسول خدا(ص ) روايت كرده كه آن حضرت در روايتى فرمود: قوم لوط مردمى بودند كه از غائط و مدفوع و نيزاز جانبت خود را پاك نمى كردند (يعنى غسل جنابت و تطهير نمى كردند). مردمانى بخيل و خسيس به طعام و خوراك بودند.(382)
عبدالوهاب نجّار در كتاب قصص الانبياء خود، داستانى از قوم لوط نقل كرده كه ستم فراوان و بيدادگرى ميان طبقات مختلف آن ها از اين داستان به خوبى معلوم مى شود. وى مى گويد: در يكى از كتاب هاى عبرى در وصف قوم لوط خواندم كه نوشته بود: زمانى ساره - همسر ابراهيم خليل الرحمان - لعاذر را كه بزرگ غلامان ابراهيم بود به شهر سدوم فرستاد تا از سلامتى لوط براى او خبر بياورد. لعاذر به دنبال دستور ساره به سدوم رفت . وقتى وارد آن شهر شد، مردى جلوى او را گرفت و بدون مقدمه سنگى بر سرش زد و خون زيادى از جاى آن بريخت . سپس همان مرد گريبان لعاذر را گرفته و مدّعى پاداش خود شد و گفت : اگر اين خون ها در بدن تو مى ماند، به تو زيان مى زد و چون من اين زيان را از تو دور كرده ام ، مستحق پاداش هستم . سرانجام پس از گفت وگو قرار شد نزد قاضى شهر سدوم بروند. هنگامى كه نزد وى رفتند، او نيز به نفع آن مرد حكم داد و به لعاذر گفت : بايد مزد اين مرد را بدهى كه سبب شده تا زيانى از تو دور شود و خون تو برزمين بريزد!
لعاذر كه اين جريان را مشاهده كرد و حكم ظالمانه قاضى و ستم آن مرد را ديد، عصبانى شد و بى درنگ سنگى برداشت و بر سرقاضى زد و سراو را شكست و خون او را بريخت . سپس به قاضى گفت : اكنون آن مزدى را كه من براى ريختن خونت از تو طلبكارم ، به جاى مزدى كه اين مرد سدومى از من طلبكار است به او بده !
نجّار پس از نقل اين داستان مى گويد:من پيش از اين كه داستان فوق را بخوانم اين شعر معرّى را كه مى گويد:

واىّ امرى فى النّاس القى قاضيا
ولم يمض احكاما لحكم سدوم
خوانده بودم ولى معناى آن را نفهميده بودم و نمى دانستم منظورش از سدوم در اين شعر چيست و چون اين داستان را خواندم معناى آن را فهميدم .(383)
بارى داوران سدوم به بى دادگرى مشهور بوده اند و در امثال عرب نيز آمده است كه گفته اند: فلان اجور من قاضى سدوم . يعنى فلان بى دادگرتر از قاضى سدوم است . در ادبيات فارسى نيز در يوسف و زليخاى طغان شاهى آمده است :
بود داوريمان چو حكم سدوم
همانا شنيدستى آن حكم شوم
كه در شهر خائن شد آهنگرى
بزد قهرمان گردن ديگرى

از جمله احكام ستم گرانه اى كه از آن ها نقل كرده اند، اين بود كه اگر به كسى ستم مى شد قاضى دستور مى داد چهار درهم از آن شخص ستم ديده به عنوان جريمه بگيرند يا اگر كسى مثلا شكايت مى كرد كه فلان كس گوش خر مرا كنده است ، قاضى مى گفت كه خرت را به او بسپار تا آنقدر نگاه دارد كه گوشش برويد و نيز اگر مردى شكايت مى كرد كه فلانى زمن مرا آنقدر زده است كه بچه انداخته ، قاضى مى گفت كه زنت را به او بده تا نزد خود نگه دارد و خرجش بدهد تا بچه ديگرى از آن مرد بياورد و آن بچه را به جاى بچه خودت نزد تو آورد. به هرصورت مردم آن ناحيه به انواع ظلم ها، انحرافات ، اعمال زشت و كارهاى بيهود و قضاوت هاى ظالمانه آلوده و مبتلا بودند تا اين كه لوط پيغمبر به ميان آن ها آمده و به تبليغ و ارشاد ايشان همت گماشت و رسالت دشوار خود را ابلاغ فرمود.

 

فهرست >>

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف
بد

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1646
 بازدید امروز : 2665
 کل بازدید : 4257104
 بازدیدکنندگان آنلاين : 4
 زمان بازدید : 0/1094

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت  الله  است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

((طراحی قالب سایت : تیم طراحی سبلان نیوز ))